این نیز بگذرد
مخصوصا جشن ۱۱ فروردین. من از این جور کارای گروهی خیلی خوشم میاد، ولی متأسفانه توی رشته ای که درس می خونم این جور کارا برای بچه هاش تعریف نشده.
فقط یه کاری دیروز کردم که باعث شد آخر شب زیاد خوشحال نباشم.
خیلی ناخودآگاه این کار رو کردم. اصلا تصمیم نداشتم ولی شد دیگه.
از دست یکی ۶ ماه پیش ناراحت بودم ولی بعد از این مدت که دیدمش سلام نکردم.
از خودم ناراحتم که لااقل باید حق بزرگی ایشون رو به جا می آوردم ولی نشد. خوب حالا مهم نیست، دفعه ی بعد جبران می کنم.( البته به قول الهه چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی
ولی شد دیگه).
همین که همه رو دیدم. دوستام، فرزانه که حاجی خانم شده، پروین، حتی همین ارشمیدوس خودمون که همون روز قبلش دیده بودم، روز جشن یه جور دیگه بود. همه چیز خوب بود. خوب خوب. از داشتن چنین دوستایی واقعا خوشحالم.
خدایا شکرت![]()
خدا به دادم برسه که ۱۷ م امتحان دارم. هیچی هم نخوندم. دعام کنین.
پینوشت: ساعت ۴۰: ۱۹ همین امروز: به خودم افتخار می کنم
( دلیلش بماند برای خودم)


