سلیمان سلطنت تو را آفاق، گوشه ای است و مسیح نفست را مزرعه عالم خوشه ای! گاه ایوب صبرت به «شعب ابی طالب» لبخند می زند و گاه خضر حیاتت، دامان مدینه را پر از گل می سازد. تا همیشه، حرای سینه ها، از جبرئیل سخنانت عطر آگین باد.
عیدتون مبارک![]()
![]()
یک عاشقانه آرام
قشنگترین خاطره ی من و البته بیشتر بچه های تجربی جملات قشنگش بعد از هر فصل کتاب گربه هست. یادش به خیر.
خدایش بیامرزاد![]()
![]()
![]()
تغيير و تحول
تغييرات ميتونه فيزيكي و مادي باشه، ميتونه معنوي و فكري باشه، ميتونه....
به نظر من اولين تغيير معنوي توي دنيا با آفرينش انسان شروع شد. ولي نه اين كه آفرينش انسان اون تغيير باشه بلكه نافرماني شيطان يك تحول بزرگ توي دنيا بود. تا قبلش آفرينش طوري بود كه اختيار زياد معني نداشت يا اگه هم توي اجنه اختيار بود نافرماني نبود يا حداقل من نشنيدم.
البته خيلي به اين مسئله فكر كردم كه مخالفت همه ي عناصر طبيعت به جز خاك در پذيرفتن امانت الهي هم نوعي نافرماني بوده يا نه؟! ولي فكر ميكنم ميشه اولين مظهر اختيار رو همين جا ديد. چون اونقدر امانت سنگين بود كه خدا به عناصر طبيعت اين اختيار رو داد كه بپذيرن يا نه تا بعد ها جاي گله اي نباشه.
حالا اينكه ذات نافرماني شيطان بد بوده يا نه رو نميدونم ولي به نظر من نتيجش بد نبوده( البته با علم اينكه اينم تقدير الهي بوده و از علم خدا خارج نبوده)
با تحولي كه شيطان ايجاد كرد دنياي انسان هم تغيير كرد. از عالم بالا به عالم پايين. شايد ظاهر امر خوب نيست ولي به قولي : فضيلت آزادي نيست، براي آزادي جنگيدن است.
بعد از اون تحولات زيادي اتفاق افتاد كه همه از سر اختيار بود و بزرگترين اون ها نتيجه ي كار فرستاده هاي خدا. آدمايي كه اول تو قيامت صغري وجود خودشون موفق شدن، بعد قيامت كبري خدا رو روي دوشاشون حمل كردن.
توي دنياي امروز ما هم بنا بر اختيار انسان تحولات زياده. يك سري مثبت ، يك سري منفي. تغييرات علمي، تغييرات فرهنگي يا همين تغييراتي كه سياست هاي هر دولت توي يك كشور پياده مي كنن. تغييرات ميتونه منشأ پيشرفت باشه يا ميتونه باعث پسرفت.
تو همين كشور خودمون يك مثال ساده ي تحول كه مطمئنم اهميتش براي خيلي ها روشن نشده و نميشه، معاونت دكتر ابتكار در دولت آقاي خاتميه. توي كتاب « قدي بلندتر از ديوارهاي شهر» خوندم كه اون زمان وقتي بحث از اومدن يك زن توي كابينه شد علماي قم به شدت مخالفت كردن. به خصوص كه اين خانم چادر نميپوشيدن. ولي مقاومت يكسري آدم هايي كه اونقدر به رشد اجتماعي رسيده بودن تا براي رسيدن به تحول مورد نظرشون هر سختي رو تحمل كنن چنين تحولي رو به وجود آورد. تحولي كه دولت نهم هم - كه شواهدو اعمال نشون ميده كه به خصوص با سياست هاي دولت قبل در مورد زنان مخالف هست - رو مجبور كرد براي حفظ ظاهر هم شده، همون پست رو به يك زن بده.
توي تاريخ همه ي آدمايي كه مبدأ تحول بودن مورد قبول عامه و افرادي با اراده بودن. حتي هيتلر، هر چند به نظر خيلي ها ضد انسان بود ولي نميشه تكذيب كرد كه آدم بزرگي بوده.
توي زندگي كوچيك ما آدماي عادي هم تغيير و تحول زياده كه خيليهاش شايد نتيجه ي تصميم خودمون باشه و خيلي هاشم.... همين خود من، هرچند مدت يك بار يك تصميم بزرگ ميگيرم ولي فكر ميكنم هنوز به اندازه ي همه ي اونا بزرگ نشدم، چون اون قدر اراده ندارم كه همشون رو به نتيجه برسونم. البته توي زندگي دوستام و اطرافيانم هم زياد ديدم.
ولي اينو به عينه ديدم كه يك تصميم گيري درست، هر چند هم كوچيك باشه ميتونه ما رو تو جاده ي اصليه زندگي بندازه، طوري كه با غلتيدن و بزرگ شدنش وقتي به آخر جاده ميرسيم شايد به يكي از اون آرزوهاي دست نايافتني رسيده باشيم.
پي نوشت: تصميم داشتم از اين به بعد كتابايي رو كه ميخونم و به نظرم جالبه رو بهتون معرفي كنم. اينجا اسم يك كتاب رو آوردم. بد نيست از همين جا شروع كنم(البته بعد در مورد اين تصميمم توي پست مربوط به خودش توضيح ميدم). كتاب «قدي بلند تر از ديوارهاي شهر» يك كتاب در مورد دوران رياست جمهوري سيد محمد خاتمي هست كه نويسنده ي اون آقاي محسن دلاويزه. اين همون كتابيه كه اگه شنيده باشين آخراي دوران رياست جمهوري خود ايشون مجوز گرفت. چون ميترسيدن بعد به اون مجوز انتشار رو ندن.
اولين چاپش به نمايشگاه كتاب پارسال رسيد كه من هم از همون جا گرفتم. فكر ميكنم حالا هم ديگه چاپ نشه- البته مطمئن نيستم- چون امسال كه رفتم توي غرفه ي انتشاراتش پيداش نكردم. ولي وقت هم نشد كه از مسئول اونجا بپرسم.
اگه خواستين من دارم. بهم بگين خوشحال ميشم بدم تا بخونيد. ارزش يك بار خوندن رو داره.
شورش
چند روزم هست که یک تصمیم تازه گرفتیم.
هیچ دختری نباید سرتاپا مشکی بپوشه
فعلا داریم روی مقنعه(کلوته در لهجه یزدی که هنوزم در بین پیروان دین زرتشت که به زبان دری حرف میزنن رایجه) کار میکنیم.
خیلی وقت بود به این مسئله فکر می کردم. خودمم همیشه سعی میکنم رنگی بپوشم ولی چیزی که ترغیبم کرد به یک رسم تبدیلش بکنم حرفای یکی از بچه ها بود.
این خانم تازه از آمریکا اومده. یک دختر جالب با عقاید جالب. الآن ۲۸ سالشه و ۶ سال آمریکا پزشکی خونده ولی الآن اومده کنار ما بچه های ترم ۶ نشسته.
برخلاف تصور حجاب نسبتا خوبی داره. و همیشه رنگی میپوشه.
وقتی ازش دلیل اومدنشو به ایران رو پرسیدیم گفت از معنویت اینجا خوشم میاد. تازه گفت شاید یه زمونی چادرم بپوشه ولی از رنگ چادر خوشش نمیاد.
میگه شما دخترای ایرونی رو که با آمریکایی ها مقایسه میکنم کلا افسرده اید. حرفاتون کاملا با اونا فرق داره. اونا همیشه از شادی صحبت میکنن ولی شماها ....
(ولی البته فکر نکنم من و دوستامو بگه آخه اگه ما یک ذره دیگه بخوایم شاد باشیم باید بیمارستانو روی سر مریضاش خراب کنیم
)
درسته که پابرجا موندن خیلی از محدودیت ها تقصیر خودشونه مثلا کسی که به اونا اجبار نکرده مشکی بپوشن خودشون خودشونو مقید به یک قانون نانوشته که معلوم نیست کدوم میرزا بنویسی از قرآن یا هر جای دیگه برداشت کرده کردند ولی به هر حال این محدودیت ها فکر اونام رو تحت تأثیر قرار داده.
الآن شاید از خیلی دخترا که بپرسی میگن مشکی قشنگ تره یا حتی با حرفام مخالفت کنن. آخه شده یک رسم. مثلا سلام کردن تو دین ما خیلی خوبه ولی حالا اگه توی دانشگاه ما به یک همکلاسی پسرمون سلام کنیم هزارتا فکر میکنه و اگه اونم سلام کنه فکر میکنی قراره از عاج فیلش بیفته یا ... و این فرهنگیه که جا افتاده و منم اعتراف میکنم با این که از هیچ حرفی نمیترسم خوشم نمیاد بهشون سلام کنم چون بعد از چند بار واقعا فکر میکنن خبریه. ولی این مسئله کاملا اشتباهه. آخه ما که ۷ سال باهم درس میخونیم و بعدا هم همکاریم یک سلام به هم بکنیم چی میشه؟؟؟؟
( باب ادب عرض کنم همیشه تو این کارا- منظور سلام کردنه- باید آقایون پیش دستی کنن)
البته به نظر من دین باعث این مسایل نشده بلکه مفسران دین (حالا یا خواسته یا ناخواسته) این مشکلاتو به وجود آوردن.
من به دخترا حق میدم.آخه همه ی آدما قدرت مقابله ندارند( البته منظورم این نیست که من شجاعما!!!
فقط یه خورده زیادی توی هرچیزی دخالت میکنم) باید یکی هلشون بده.
شاید اون یکی، من و دوستام باشیم. و این کار از یک کلاس کوچیک توی بیمارستان فرخی شروع بشه و به کل ایران برسه(البته قول میدم وقتی رییس جمهور شدم حتما برای آقایونم کاری بکنم پس حتما یادتون باشه بهم رأی بدینا
)
شاید به نظرتون این کارا خیلی کودکانه باشه ولی به نظر من از همین جاها باید کشور رو پیشرفته کرد. قبل از پیشرفت تکنولوژی باید آدمایی که قراره اون تکنولوژی رو به وجود بیارن پیشرفت کنن که پیشرفت یک آدم هم نیاز به سلامت روانی داره و دیگه با این پیشرفت علم کسی نمیتونه تأثیر این چیزای کوچیک رو توی زندگی تکذیب کنه.
به امید اینکه همه ی آدما یک قدم حتی خیلی کوچیک در جهت بهتر شدن بردارن.
خاتون


