تبليغاتX
یه کاسه آب، یه دنیا خواب

همين جوري!!!

امروز امتحانم عقب افتاد(البته با تصميم بچه ها نه استاد!!!) براي همين بعد از مدت ها اومدم وبلاگ گردي. همین جوری رفتم تو وبلاگ دولابی گروهی. نمیدونم چرا تصمیم گرفتم یه چیزی توش بنویسم( راستش وقتي ديدم اينقدر وقته هيچكي بهش سر نزده و چيزي ننوشته يه خورده دلم گرفت. حتی از اینکه خودمم user, password يادم نبود و مجبور شدم برم به نظرات خصوصيم سر بزنم و يه بار چك كنم دلگير شدم). دیوان حافظ رو به نیت یه شعر خوب برای نوشتن تو وبلاگ باز کردم، اين شعر اومد. ولي متأسفانه نشد وارد قسمت نويسندگان بشم. حكمتش رو نميدونم ولي چون قشنگ بود همين جا مي نويسم.


 
 

 
 

 

!! نوشته شده توسط خاتون | 14:27 | جمعه 1388/01/14

این نیز بگذرد

دیگه رسیدیم به آخرای تعطیلات. تعطیلات بدی نبود. خوش گذشت.

مخصوصا جشن ۱۱ فروردین. من از این جور کارای گروهی خیلی خوشم میاد، ولی متأسفانه توی رشته ای که درس می خونم این جور کارا برای بچه هاش تعریف نشده.

فقط یه کاری دیروز کردم که باعث شد آخر شب زیاد خوشحال نباشم.

خیلی ناخودآگاه این کار رو کردم. اصلا تصمیم نداشتم ولی شد دیگه.

از دست یکی ۶ ماه پیش ناراحت بودم ولی بعد از این مدت که دیدمش سلام نکردم.

از خودم ناراحتم که لااقل باید حق بزرگی ایشون رو به جا می آوردم ولی نشد. خوب حالا مهم نیست، دفعه ی بعد جبران می کنم.( البته به قول الهه چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی ولی شد دیگه).

همین که همه رو دیدم. دوستام، فرزانه که حاجی خانم شده، پروین، حتی همین ارشمیدوس خودمون که همون روز قبلش دیده بودم، روز جشن یه جور دیگه بود. همه چیز خوب بود. خوب خوب. از داشتن چنین دوستایی واقعا خوشحالم.

خدایا شکرت

خدا به دادم برسه که ۱۷ م امتحان دارم. هیچی هم نخوندم. دعام کنین.

پینوشت:  ساعت ۴۰: ۱۹ همین امروز: به خودم افتخار می کنم( دلیلش بماند برای خودم)

!! نوشته شده توسط خاتون | 11:11 | چهارشنبه 1388/01/12
جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی