كيا ميان لنگ لنگ بازي؟
یه مدتیه صبحای جمعه وقتی صدای عمو فتیلیه ها رو میشنوم از جام نمیپرم که ببینمشون.
خیلی وقته برای کسی sms غير كاري نفرستادم، نميدونم ديگه بقيه هم چرا برام نميفرستن.
چند ماهي ميشه دست به كتاباي شاه و پريوني كه تو بچگيم هر كدومو 100 بار بيشتر خوندم و حتي تا چند ماه پيشم وقتي به بي كتابي ميرسيدم يا از اون كتاباي غلمبه سلمبه خسته ميشدم، مخفيانه يه نگاهي به اونا مينداختم، نزدم.
حتي شور و شوق نوشتن، كه يه زماني آرزوم بود بنويسم و يه نويسنده ي بزرگ بشم هم داره تو سرم كم رنگ ميشه.
شايد همه ي اينا خوب باشه. نشونه هايي از بزرگي. نشونه هايي از گذشتن از دوران كودكي و بزرگ شدن فكر و دنيام.
ولي گه گاه تو خلوت خودم به اين فكر ميكنم كه همه ي اينا يعني دارم از دوران پاك و راحت كودكي جدا ميشم. دوراني كه همه ي فكر و ذهنم آرزوهاي بزرگي بود كه الآن كه بهش فكر ميكنم از بزگيشون ميترسم. دوراني كه نه از كسي بدم ميومد و نه كسي از من بدش ميومد.
اوج دعوايي كه داشتيم سر اين بود كه بغل دستي، روي پاكنمون نقاشي كشيده،اون وقت بود كه با چشاي اشكي رو ميكرديم طرفشو ميگفتيم« قهر، قهر، تا روز قيامت» ولي اونقدر دلمون كوچيك بود و آسونمون بلند كه صبح اول صبح، صف صبحگاهيمون ميشد روز قيامت و خدا خودش از ته دل آشتيمون ميداد، بدون اين كه خودمون بفهميم. تازه توي زنگ تفريح دوم يادمون ميومد كه ديروز قهر كرديم، زير لبي ميخنديديم و از پسته هايي كه مامان تو جيبمون ريخته بود، به هم تعارف ميكرديم.
ولي حالا چي؟ الكي، الكي كاري ميكنيم كه اون يكي ناراحت بشه. حالا يا باحرف يا با يه sms!!!
بعد از اينا است كه تصميم ميگيرم از فردا حتما سر ساعت 4 بشينم عمو پورنگ ببينم. آقاجون سليمونم شيرينه! ولي نميدونم چرا يادم ميره....
شايد طبيعت زندگي اينه. همراه روزا و زندگي، خيلي چيزاي ديگه هم ميگذره. نميخوام بگم با پير شدن پاكي و مهربوني محو ميشه، ولي ....
خدايا يعني ميشه يه بار ديگه تو زندگيم از لنگ لنگ بازي به اندازه ي...... لذت ببرم.
پينوشت: راستش به جاي اون چند نقطه هر چي خواستم بنويسم چيزي به ذهنم نيومد. شايد به اين دليل كه هر چي بزرگتر ميشيم لذت واقعي رو از دست ميديم تا حدي كه مصداق عيني نميتونيم نام ببريم. دل خودمونو به يه چيزاي ظاهري خوش ميكنيم. حداقل خوبه كه يه عده اي دلشون رو به چيزياي ظاهري مثبت خوش ميكنن. يه عده كه كمم نيستن و هر روزم ميبينمشون، دل خودشونو به يه سري گناهي كه هم عقل و هم شرع ميگه گناهه، خوش كردن. بعدم ميگيم چرا يه انسانايي با وجود عقل و پيغمبر در آن واحد بت ميپرستيدن؟؟؟ خنده داره نه؟؟؟؟!!!!!


