وقتی کتاب هدیه می دین تو صفحه ی اولش چی می نویسین؟؟
هر كي بهم يه كتاب ميده، اولش يه چيزي برام مينويسه. منم هميشه يه چيزي مي نويسم.
اولين كتابي كه هنوز خاطره ي هديه گرفتنش تو ذهنم مونده، از معلم كلاس دوم دبستانمه. اون به همه ي بچه ها يه قرآن هديه داد. اولشم با خط خودش براي هممون آرزوي خوشبختي كرده بود. يكي از دلايلي كه هنوز به يادشم، همين يادگاري هست كه بهم داده. هنوز اونو دارم.
همين دو هفته پيش داشتم كتاب شرح منطق الطير عطار رو كه رويا بهم داده بود ميخوندم كه يهو چشمم به جمله ي اول كتاب افتاد. يهو دلم واسش تنگ شد و يه sms پر و پيمون واسش فرستادم.
بامزه ترين چيزي كه اول كتاب براي يكي نوشتم كتابي بود كه به شيما دادم. متنش دقيق يادم نيست، ولي يادمه كه يه اتفاقي اون نزديكيا افتاده بود كه اونجا نوشته بودم.
آخرين بارم امروز سر كلاس دكتر وحيدي وقتي داشت اون عكساي ايران شناسي!!! رو نشون ميداد توي دفتر همه ي هم رديفيام نوشتم. حالا چي نوشتم بماند.
همه ي اينا رو براي اين گفتم چون امروز داشتم از كتابي كه ساجده براي تولدم حدود 5 سال پيش كادو داده يه شعر انتخاب مي كردم كه هيچ جمله اي اولش نديدم. يادم اومد كه چند بار ازم قول گرفت كه ببرم پيشش تا برام يه چيزي بنويسه ولي من يادم رفت. اين ننوشتنم خودش يه مثل خيلي از نوشتنا موندگار شد.
چه زود یه ماه گذشتا. همه خوبید؟ محبوب، مهرناز، سميرا. تو چي ماري خانم، اون طرفا خيلي داره بهت خوش ميگذره ها
بابا زود برگرد. الهه چي شده كه نيستي؟ حالا بعدا با هم حرف ميزنيم![]()
راستش خيلي سرم شلوغ شده.يه چند تا كار نيمه تموم كه دارم، يه خورده هم جوگير شدم رفتم كلاس خارج از دانشگاه ثبت نام كردم از يه طف ديگه هم ADSLام تموم شده بود، هيچ جوريم وقت نميكردم برم تمديد تا اين كه امروز رفتم. اين شد كه نميومدم. البته حالا هم زياد وقت نميكنم بيام ولي خوب نه ديگه به اين درازا.
اين جمله رو مهناز گلم ديشب برام فرستاد. جالب بود. راستي همه دعاش كنين فوق ليسانس قبول بشه، هرچند احتمالا بدون آزمون بتونه بره ادامه بده![]()
If you don't know what port you are sailing to ,no wind is favorable
SENECA


